X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

راز

چهارشنبه 5 خرداد‌ماه سال 1389 ساعت 11:39 ق.ظ

چشمای تو نور کوچه باغ رازه  

چشمای من ظلمت شب نیازه  

با هم دیگه راز و نیازی داشتیم ، 

حکایت دور و درازی داشتیم ...

 

اما پس از اون آشنایی  ،

اون همدلی  ،

اون همزبونی  ،

از گرد راه اومد جدایی ... 

رفتی و چشم به راهم گذاشتی ؛  

تو این قفس تنهام گذاشتی  ، 

حالا نمی دونم کجایی ... 

کاشکی یکی بود ما رو با هم آشتی می داد ، 

کاشکی چشهامون باز تو چشم هم می افتاد ...   

 

 

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo