X
تبلیغات
نماشا
رایتل

از این به بعد من این دلو دست کسی نمی دمش ...

جمعه 11 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 09:51 ب.ظ

نه قحطی گل که نبود ، از تو چرا خوشم اومد ...!؟ 

قشنگ تر از تو بود دلم قیدِ تمومشونو زد ... 

انگار چشام کور شده بود ، هیچ کس و غیرِ تو ندید ... 

تو اومدی تو زندگیم شدی یه مشکل جدید ...! 

 

من بدترین و بهترین روز های عمرم با تو بود ،  

تصورم خوب بود ازت امّا چه سود ، امّا چه سود ... 

یه اشتباه چی داشت واسم ؟ 

خود خوری و هی سرزنش ...  

از این به بعد من این دلو دست کسی نمی دمش ... 

 

نه ، قحطی یه چیزی بود ...، 

 فهمیدم اینو این دفعه ،  

که تو وجودت این روز ها پیدا نمیشه عاطفه ... 

 

قحطی چی بود واسه من ؟ 

یه دل که زود دل نبره ...  

این دل پر احساس من به درد تو نمی خوره ....  

 

من بدترین و بهترین روز های عمرم با تو بود ،  

تصورم خوب بود ازت امّا چه سود ، امّا چه سود ... 

یه اشتباه چی داشت واسم ؟ 

خود خوری و هی سرزنش ...  

از این به بعد من این دلو دست کسی نمی دمش ... 

 

 

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo